سلام دوستان عزيز . اول از همه ببخشيد كه اين همه دير آپديت ميكنم نمي دونم چرا ولي همه ميان ترماي اين ترم رو دارن پنج شنبه يا چهارشنبه ميگيرن و كل هفته وقتم برا امتحان ميره و چيزي تهش نميمونه ولي بازم سعي ميكنم وبلاگ از اين حالت بيرون بياد.
بگذريم من امروز كه رفتم آمار وبلاگ رو ديدم جالب بود بيشتر كسايي كه وارد ميشن از طريق موتور هاي جستجو يا سايت هاي ديگه هست كه نشون ميده چقدر مردم خوبمون به اين سريال علاقه مند شدند . اميد وارم كه نتيجه گيري هاي درست رو از اين درام زيبا داشته باشيم . در ضمن ميخواستم به عزيزاني كه تازه وارد اينجا ميشن عرض كنم اگه يك وقت مي بينن كه وبلاگ دير آپديت ميشه فكر نكنن اينجا تعطيل شده نه اين طور نيست من به زودي كه وقت داشتم ميام و مطالب تازه اينجا قرار ميدم
خوب موفق باشيد
Saturday, May 26, 2007
| [+/-] |
سلام |
Saturday, May 19, 2007
Saturday, May 12, 2007
| [+/-] |
قسمت 28 سریال |
Saturday, May 5, 2007
| [+/-] |
سلام |
Thursday, April 26, 2007
| [+/-] |
نامه خانم لي يانگ اه(يانگوم) به بينندگان سريال |
سلام دوستان عزيز اميد وارم كه هميشه مثل الان شاداب و سرزنده باشيد
در اينجا شما نامه خانم لي يانگ اه رو كه در انجمن MBCكه من اون رو ترجمه كردم و براي شما دوستان اينجا گذاشتم ولي بهتون توصيه ميكنم كه از روي مت اصلي اون رو بخونيد چون احساس بيشتري درش وجود داره كه من نتونستم با اين ترجمه منتقل كنم.ايشون متن اول رو قبل از شروع فيلم برداري سريال و متن دوم رو بعد از تمام شدن سريال نوشتند پست كرده اند رو ميتونيد بخونيد.اميد وارم لذت ببريد . اگر امشب وقت داشتم سعي خودمم رو ميكنم كه خلاصه داستان قسمت 26 رو براي شما دوستان ارسال كنم.موفق باشيد. من اين نامه رو از يكي از گروه هاي دوستدار يانگوم گرفتم و براي راعايت قانون كپي اون آدرس رو اينجا قرار ميدهم
http://tv.groups.yahoo.com/group/janggeum/message/3
متن اصلي
Lee Young Ae's Writing to Dae Jang Geum's FansHi, this is Lee Young-Ae.Hello everyone, I'd been meaning to send greetings to you all, butI'm still somewhat unfamiliar with internet bulletin boards, soplease understand if I sound a bit awkward or stiff.Right now I'm writing from my room. The shooting starts tomorrow. Ihope that all our Dae Jang Geum staffs will finish shooting safelyand smoothly.May this board become a warm and comforting space for you. I'lllisten to your words and reflect upon myself too.Wish you all happiness and health.Posted on MBC Dae Jang Geum forum at 19th September 2003Thank you. This is Lee Young-Ae.Hello everyone, this must be the last time I will greet you as Jang-Geum. I guess I was deeply absorbed in Jang-Geum too. Sorry about mybelated message.Looks like the time has finally arrived to let go of Jang-Geum,whose life I have lived with all my heart for so long. It's toodifficult for me to leave her behind alone. Even though we mayforget Jang-Geum as time goes on, she will continue to go her way asshe has so far.I would like to thank Jang-Geum, who had been buried in history forhundreds of years and came back to awaken me to many valuabletruths, as well as all Dae Jang Geum viewers, from our children whosaw Dae Jang Geum through with Jang-Geum-like curiosity, to ourloving grandmothers and grandfathers.I'm also deeply grateful to all Dae Jang Geum staffs, including LeeByeong-Hoon the producer, Kim Young-Hyeon the scriptwriter, and therest of the staffs and fellow actors. Looking back, it was tough yetenjoyable time.I wish all you Dae Jang Geum viewers health and happiness. I hopethat you will always remember to cheer up like Jang-Geum even inhard times.With that, Jang-Geum bids farewell to you.Posted on MBC Dae Jang Geum forum at 30th March 2004Thu Jan 25, 2007 9:11 am
ترجمه فارسي
سلام
من لي يونگ اه (Lee Yeoung Ae) هستم
سلام به همگي
ميخواستم براي تك تك شما اين پيغام را بفرستم اما چون تا اندازه اي با انجمن هاي اينترنتي نا آشنا هستم پس از شما ميخواهم كه اگر ناشيانه اين كار را انجام داده ام مرا درك كنند.فيلم برداري از فردا شروع ميشود و من اميد وارم كه همه بازيگران و دستندركاران سريال به خوبي و سلامتي اين كار را به پايان برسانند.
اميد وارم كه اين انجمن جايي گرم و باصفا و مايه دلداري براي شما بشود.من به حرف ها و نظرات شما گوش ميكنم و در خودم تاثير ميگذارم
براي شما آرزوي خوشحالي و سلامتي دارم
ارسال شده در تاريخ نوزدهم سپتامبر 2003 درMBC Dae Jang Geum forum
از شما ممنونم.من لي يونگ اه هستم
سلام به همگي . اين آخرين باري است كه من به عنوان يانگوم به شما سلام ميدهم.من به طور عميق در نقش يانگوم جذب شده بودم مانند شما . به خاطر يغام ديرم معذرت ميخواهم
به نظر ميرسه زمان خارج شدن از نقش يانگوم رسيده كسي كه براي مدتي باعشق در نقشش زندگي ميكردم.اين براي من خيلي سخت است كه يانگوم را تنها بگذارم و رها كنم.حتي اگر ما در اثر مرور زمان يانگوم را فراموش كنيم او زندگي و راه خودش را مانند قبل ادامه خواهد داد
من ميخواهم از يانگوم تشكر كنم كسي كه براي صدها سال در تاريخ مانده بود و دوباره آمد و چشم مرا به واقعيت هاي با ارزشي باز كرد مانند بقيه بينندگان يانگوم .از بچه هايي كه يانگوم را ميبينند و از او كنجكاوي و عشق به پدر بزرگ و مادر بزرگ را ياد ميگيرند.من از تمامي دستندركاران سريال از جملهLee Byeong-Hoon تهيه كننده سريال و Kim Young-Hyeon نمايشنامه نويس و بقيه اعضا و تشكر ميكنم و ممنونم و هنوز لذت و شادي آن زمان را به ياد دارم و ياد آن موقع باعث خوشحالي براي من است.من براي شما بينندگان سريال آرزوي سلامتي و خوشحالي دارم و اميد وارم شما هم مانند يانگوم هميشه خوشحال و با انرژي باشيد حتي در زمان هاي سخت.
يانگوم از شما خداحافظي ميكند
ارسال شده در تاريخ سي مارس 2004 درMBC Dae Jang Geum forum
در آخر لفا نظرات زيباي خودتون رو براي من ارسال كنيد.ممنون
Thursday, April 19, 2007
| [+/-] |
خلاصه داستان سريال قسمت 25 |
اول از همه عذر خواهي ميكنم كه در به روز كردن وبلاگ تاخير دارم بعضي وقتا ميگم كاشكي يك هفته هشت روز بود تا بتونم يكي دوساعتش رو بزارم روي اين كار ولي به هر حال بايد برنامم رو باهاش تنظيم كنم ولي نتونستم از اين قسمت سريال بگذرم كل سريال الان به يكي از نقاط عطفش رسيده همون طور كه در قسمت قبل تماشا كرديد بانو هن و يانگوم در آخر همديگر رو شناختند خوب از آلان بقيه ماجرا رو خلاصه ميكنم راستش من بي صبرانه منتظر خلاصه كردن اين قسمت بودم و ميخوام اين هفته با علاقه بيشتري اين داستان رو خلاصه كنم
خلاصه داستان سريال قسمت 25
يانگوم از بانو هن ميپرسه كه آيا اون واقعا همون دوست مادرش هست . تنها دوست و رازداري كه مادر مرحومش داخل قصر داشته همن دوستي كه مهارت هاي ممتاز آشپزي رو داشته و بانو هن هم تاييد ميكنه و از يانگوم ميپرسه كه آيا اون واقعا دختر همون كسي هست كه در بستر مرگش توت فرنگي خورده و دختر همون مادري كه به دخترش (يانگوم) ياد داد كه آشپزي كنه و آب بياره و يانگوم هم درجواب تاييد ميكنه.بانو هن از ميونگ يونگ (مادر يانگوم) تشكر ميكنه و بعد هم از يانگوم تشكر ميكنه و بعد يانگوم رو در آغوش ميگيره ( خيلي صحنه تاثير گذاري هست ). بعد هن جايي رو كه مادرش آشپزي تمرين ميكرده رو به يانگوم نشون ميده و جايي كه مادرش قايم ميشده وقتي كه تو دردسر مي افتاده يانگوم از اينكه مادرشم مثل خودش دچار دردسر ميشده خندش ميگيره. بعد بانو هن و يانگوم به اتاق بانو هن ميرن و بانو هن از يانگوم در مورد جزئيات مرگ مادرش ميپرسه.يانگوم ميگه كه اونا توسط سربازا محاصره شدن و مادرش بهش ميگه كه بهتره توسط سربازا دستگير بشن تا اينكه يك نفر ديگه اونا رو بكشه پس ميونگ يونگ و يانگو دستگير شدن و در راهشون چند نفر كه لباس راهزنا زو پوشيده بودن به طرف اونا تير پرتاب ميكنن تا اونا رو بكشن و مادرش به خاطر زخم تير كشته شده . بانو هن و يانگوم ميفهمن كه بانو چويي داخل مرگ مادر يانگوم نقش داشته. يانگوم بانو هن رو به جايي كه نامه و دفترچه مادر رو پنهان كرده ميبره ولي ميفهمه كه اونا نيستن .بانو هن جرياني رو كه با يونگ روYoung-Roh رو يادش مياد و ميره كه از اون اقرار بگيره ولي يونگ رو اصرار داره كه اون دفترچه رو روي زمين پيدا كرده و بانو هن هم اون رو درجايي حبس ميكنه تا وقتي كه حقيقت رو بگه بانو هن به يانگوم ميگه كه ميترسه كه جان يانگوم در خطر باشه. بانو هن به بانو هن و گيوم يونگ و يونگ رو ميگه كه بايد سريع به مهمانخانه دربار برن بانو چويي نميپذيره و ميگه كه بايد بانوي اول رو ببينه ولي بانو هن ميگه كه قبلا با اون صحبت كرده و از نظر اون مشكلي با رفتن اونا به مهمانخانه وجود نداره.بانو هن به يانگوم ميگه كه هنوزم از اينكه بانو چويي اون نزديكيا هست ميترسه و از يانگوم ميخواد تا بره و با آقاي مين يونگ هو (Min Jung-Ho) صحبت كنه ولي يانگوم ميگه كه آقاي مين فعلا بيرون دربار هستن وي فقتي برگشتن ميره دنبالش و پيداش ميكنه. بانو ميره پيش يكي از بانو هاي دربار كه ميونگ يونگ رو ميشناخته و ازش ميخواد كه كمكش كنه ولي اون بانو از اينكه پاش وسط بياد ميترسه
يانگوم ميفهمه كه افسر مين واقعا اونجا رو ترك نكردن و رفتن به شهر هنيانگ براي انجام يك ماموريت سري و ميره به بانو هن گزارش ميده.بانو چويي در مهمانخانه به گيوم يونگ كه براش غذا مياره ميگه كه بانو چويي اونا رو به اين راحتي رها نميكنه چويي پان سول (برادر بانو چويي) ار آدماش در مورد جاي افسر مين ميپرسه و اونا ميگن كه نميدونن اون كجاست و به نظر ميرسه اونا فعلا نبايد از بابت افسر مين نگران باشن .آشپز كنگ يانگوم رو به جايي كه افسر مين هست ميبره و يانگوم از افسر مين ميخواد كه خصوصي صحبت كنن همسر آشپز كنگ تعجب ميكنه كه بين يانگوم و افسر مين چه ميگذره.بعد از اينكه افسر مين داستان يانگوم رو ميشنوه به اون اطمينان ميده كه فوري ميره و ميفهمه كه چه اتفاقي براي پدر يانگوم افتاده.و افسر مين ميگه كه الان ميخواد از رسوايي و افتضاحي كه به چويي پان سول و وزير اوه مربوط ميشه پرده برداري كنه
يكي از صحنه هاي عاشقانه سريال اينجاست كه بسيار زيباست
يانگوم به افسر مين ليخند ميزنه و افسر مين هم در جواب يك لبخند با قيافه جدي به يانگو ميزنه
مين يونگ هو : كار خوبي كردي كه در مورد مشكلت اومدي پيش من
يانگوم : من نميدونستم چه كار ديگري غير از اين انجلم بدم
مين يونگ هو : ميتونم از الان به بعد بار سنگيني رو كه رو دوشت هست با تو شريك بشم ؟
يانگوم : بدون هيچ حرفي به صورت مين يونگ هو نگاه ميكنه
يانگوم پيش كنگ و همسرش ميره و همسر كنگ به ينگوم يادآوري ميكنه كه اون يك بانوي دربار هست و نميتونه به شاه خيانت كنه و با يه مرد ديگه باشه
افسر مين به يانگوم ميگه كه هنوز در مورد پدرش اطلاعاتي رو بدست نياورده و سعش رو ميكنه تا در مورد پدر يانگوم چيزي رو كشف كنه و به يانگوم ميگه كه اميدش رو از دست نده و شايد اصلا پدر يانگوم زنده باشه و يك جايي داره زندگي ميكنه.يونگ سن و چان اي پيش يونگ رو و كيوم يونگ ميرن تا اونا رو ببينن و بهشون ميگن كه شاه ميخواد به درياچه آب گرم سفر كنه تا بيماري سرماخودگيش رو برطرف كنه.كيوم يونگ هم به بانو چويي اين رو ميگه و بانو چويي هم ميگه كه به خاطر اين مورد بانو هن و يانگوم هم بايد از قصر بيرون برن ( از اينجا داستان اذيت و آزاريي كه يانگوم و بانو هن ميبينن شروع ميشه و باعث مرگ بانو هن ميشه)
خوب تا اينجا رو داشته باشيد اگه وقت كنم ادامش رو خلاصه كنم وگرنه آخر هفته خودتون ميتونين ادامه داستان رو بفهميد.
خوب اميد وارم موفق باشد و هميشه به فكر سربلندي كشورتون باشين و در اينجا من به نوبه خودم از اينكه فيلم 300 رو ساختن ابراز تاسف ميكنم و اينكه ايران با اين همه فرهنگ و تمدن باستاني بازيچه سياست چند نفر شده و حتي كار به اونجايي رسيده كه كشوراي عربي مثل دبي ضد ايران عمل ميكنن و همه سينماهاشون رو فيلم 300 اكران كردن
چرا نبايد ايران مثل يك كشورايي مثل كره فرهنگ خودش از طريق سريال هايي نظير سرياهايي مثل يانگوم به معرض نمايش بذاره و بهش افتخار كنه .اگه مشكل ايران براي رسانه بحث تكنولوژي هست چطور كره تونسته اين سريال موفق رو بسازه تا جايي كه اون رو به عنوان يكي از سريال هاي درام موفق نامگذاري كردن مگه شما تا الان جلوه ويژه اي داخل سريال ديديد اگرم بحث جلوه ويژه هست بهتون اطمينان بدم كه ما دانشجوهاي كامپيوتر ميتونيم متد هاي جوه هاي ويژه رو پياده سازي كنيم فقط يكم توجه ميخواد كه بتونيم خيلي بيشتر از اينا پيشرفت كار رو جلو ببريم
اگر هم بحث تكنولوژي انتقال هست مگه من يا خيلي از كساي ديگه چطور تونستيم كل سريال رو ببينيم بحث محتواي پيام هست كه خودش كار انتقال رو انجام ميده . بايد برا فرهنگ خرج كرد گرچه سودي در كار نباشه
شما به عنوان يك هموطن و جوون ايراني چطور فكر ميكنين ؟ مگه همينطور نيست ؟
موفق باشيد
Thursday, April 12, 2007
| [+/-] |
محل فيلم برداري سريال جواهري در قصر |
شايد دوست داشته باشيد اطلاعاتي در مورد محل فيلم برداري از سريال جواهري در قصر رو بدست بياريد
اين سريال در قصر به نام Changdeokgung هست و تنها قصري كه باقي مانده و به سبك قصرهاي سلسله Joseon ساخته شده
Thursday, April 5, 2007
| [+/-] |
خلاصه داستان سريال قسمت 23 |
بانو هن به خاطر اينكه بقيه بانو هاي دربار از او اطاعت نمي كردن ميره پيش ملكه مادر و از او ميخواد كه يك مسابقه ديگه رو بين خودش و بانو چوي برگزار كنن و از اونا ميخواد كه اگه اون برنده بشه بايد امتياز كامل به عنوان بانوي اول رو به اون بدن ملكه هم ملكه مادر رو به اين كار دعوت ميكنه و بهشون ميگه كه اين تنها راهي هست كه ميتونن جلوي اعتراض بقيه بانوهاي دربارو بگيره.
وقتي كه بانو هن از جايگاه ملكه بيرون مياد يانگوم رو ميبينه كه با لبخند منتظر اون بيرون وايساده.
ملكه مادر به ملكه ميگه كه اينبار اون مسئول برگزاري مسابقه باشه.ملكه هم افراد اشپزخنه رو جمع ميكنه تا در مورد موضوع مسابقه بين بانو هن و بانو چويي براي بانوي اول آشپزخانه خبر بده.
در زمان مسابقه ملكه بانوهاي آشپزخانه رو جمع ميكنه تا درمورد برنجي كه بانو هن و بانو چويي براي مسابقه آماده ميكنن نظر بدن و وقتي كه برنجها آماده شدن از چند تا از بانوها نظرشون رو در مورد برنج ها ميپرسه و اونا برنجي رو كه در ظرف سفيد بوده رو بهتر و خوشمزه تر ميدونستن در حالي كه داخل اون ظرف هاي سفيد برنجي بوده كه بانو چويي درست كرده بود و از برنج سبك و تازه به عنوان مواد اوليه استفاده كرده بود.
بعد از راي گيري از همه بانو هاي آشپزخانه بانو هن 8 راي و بانو چويي 5 راي رو كسب ميكنن و از بانو هن به خاطر برنجش ستايش ميشه چون كه هم نرم بوده و هم سفتي كمي رو داشته.
بانو هن توضيح ميده كه اين برنج رو با قرار دادن يك ظرف درون ديگ برنج پخته كه در نتيجه يك طرف ظرف برنج لحمتر و نرم تر و طرف ديگر يكم سفت تر ميشه ( قابل توجه خانوما ) و ميگه كه قبلا براي شاه و ملكه اينجور برنج رو ميپخته چون كه شاه و ملكه از دو نوع درجه سفتي براي برنجشون خوششون ميومده.ملكه از كار بانو هن متحير ميشه به خاطر دانش بانو هن و همچنين در نظر گرفتن چنين جزئياتي در زمان آشپزي و اعلام ميكنه كه بانو هن با توجه به تعداد آراء برنده مسابقه است.
Jae Jo Sang Gong (بانو اول دربار )به وزير اوه خبر ميده كه بانو هن در مسابقه برنده شده و وزير اوه اظهار ميكنه كه از چويي پان سول(Choi Pan Su) نا اميد شده.
بعد از اينكه بانو هن دوباره بانو اول شد به همراه يانگوم به صخره اي كه خاكستر بانو يانگ پخش شده ميرن و بانو هن اونجا براي بانو يانگ تعظيم ميكنه و جلوي يانگوم شروع ميكنه به گريه كردن و اشك ريختن.
بعد از اون در راه برگشت يانگوم از بانو هن مي خواد كه توقف كنن و برن به غاري كه مادر يانگوم دفن شده و اونجا يانگوم براي مادرش تعظيم ميكنه و بانو هن هم براي مادر يانگوم تعظيم ميكنه و يانگوم بانو هن رو به مادرش معرفي ميكنه و بانو هن ميگه كه شايد مادر يانگوم خيلي زود از دنيا رفته تا يانگوم رو به اون ( بانو هن ) بده.
بعد از اونجا يانگوم و بانو هن به بازار ميرن تا خريد كنن و بعد از اون به قصر ميرن تا براي جشن شاه غذا آماده كنن.
براي اولين غذا براي شاه بانو هن سوپ هشت ميوه رو كه در مسابقه برگزار شده شانس درست كردنش رو پيدا نكرد براي شاه آماده ميكنه.
وقتي كه بانو هن ميز غذا رو براي شاه ميبره شاه از اون ميپرسه كه چرا اينقدر دير نزد اون رفته و ميپرسه كه آيا بانو هن هم ميتونه مثل بانو يانگ براي شاه سخنراني و داستان بگه و بانو هن ميگه كه بانو يانگ به اون مگفته كه كتاب بخونه و ياد بگيره تا اون بتونه براي شاه تعريف كنه و ميگه كه مثل بانو يانگ سخنران نيست ولي سعي خودش رو ميكنه و شاه هم از غذاي بانو هن خوشش مياد.
يانگوم فهميد كه يك نفر ديگه از جاي اون بطري سركه دفن شده زير خاك رو ميدونه يك نامه مينويسه و ميزاره روي در بطري و داخل نامه اين دور نوشته كه " بعد از خوندن دفترچه يادداشت خاطرات مادرم فهميدم كه مادرم همراه دوستش اين سركه رو خاك كردن من آرزو دارم شما رو ببينم . من بانوي آشپزخانه دربار هستم به نام سو يانگوم Suh-Jang-Geum . اون نامه رو داخل يك كيسه كوچك ميزاره و زير اون رو در اونجايي كه مادرش و هن مدتها قبل اون رو پنهان كرده بودن قرار ميده.
خوب فكر كنم نصف داستان رو خلاصه كردم اميد وارم بتونيد بقيه اون رو از تلوزيون ببينيد.
تا اينجا فكر كنم قسمت اصلي اين داستان اين قسمت رو گفتم . ببخشيد كه نميتونم ادامش رو خلاصه كنم
ممنون از شماموفق باشد
در آخر هم اين عكس رو ميزارم ببينم كي ميتونه حدس بزنه عكس كي هست ؟ داخل قسمت Comment بگيد






